تبلیغات اینترنتیclose
خاطره های بی غبار -9
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


من گرفتار زمين هستم؛
و تو در آسمان آشيانه داري!

آنگاه که من با پاي برهنه روي خاک راه مي روم،
تو بال گشوده، بر فراز ابرها ايستاده اي؛

و از دست من تا دامان تو به قدر دنيايي نا شناخته راه است!
اما هرگز نا اميد مباش...

کافي ست يکديگر را دوست بداريم؛
خواهي ديد... که عشق قادرست اين فاصله را به آني از ميان بردارد

 

امیر ساقریچی- رها

 

 

من گرفتار زمين هستم؛ 

 

 


وقتي مي گويم دوستت دارم،
به دستانم نگاه نکن!

 اينکه مي گويند...
قلب هر انساني به انداز? مشت خودش است،

حقيقت ندارد!
لااقل وقتي پاي عشق در ميان باشد،
محبت توي يک مشت جا نمي شود

 

امیر ساقریچی- رها

 ****

 

  
مي گويي دوستت دارم!!!
لبانت بوسه مي دهند،

 دستانت نوازش مي کنند...
و آغوشت همواره به رويم گشوده است؛

اما من که تشنه ي صداقت هستم،
فقط حرف چشمانت را باور مي کنم!
بيا و دست از سر اين عشق بردار

 

امیر ساقریچی- رها

****

 
گاه در رويا تو اينجايي هنوز،
گاه اينجا غرقِ رويايي هنوز،

 هم به خواب و هم به بيداري عجب...
مثل آن ايام زيبايي هنوز!

 

 امیر ساقریچی- رها

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -9, | بازديد : 183

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


امشب تمام پنجره ها را به سوي رويايت گشوده ام،
و تنهايي را با دستان خالي خط مي زنم؛

دلواپسم نباش؛
شايد فردا هرگز از گرد راه نرسد!

کسي چه فهمد...
چشمانم بوي باران مي گيرند،
وقتي دلم براي با تو بودن تنگ مي شود؟

 

امیر ساقریچی- رها

 

امشب تمام پنجره ها را به سوي

 

  

بيهوده عمري روز و شب،
با رنجِ عشقـت زيـستم،

در چشم زيبايت دگر،
اين من همان من نيستم...

بالانشينِ بي وفا،
ديگر نمي بخشم تو را

 

امیر ساقریچی- رها

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -9, | بازديد : 285

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |



انتظار آمدنت را نمي کشم
عشق وقتي به دوراهي ترديد مي رسد،

فراموش مي شود!
کسي چه مي داند؟

شايد سهم تو از اين دلبستگي،
به قدر همين يک خداحافظ باشد...

 

امیر ساقریچی- رها

 

 

انتظار آمدنت را نمي کشم 

 

 سکوتت را خريدارم، فرياد کن..

امیر ساقریچی

****

 

خواب در مى رسد و بيدارم،

 به تو و مهر تو مى پندارم،

 مى دهد غصه كمى آزارم،

فكر فردا و غم بسيارم...

باز هم جاى تو خالى ست هنوز

 

امیر ساقریچی

*****

دوستت مي دارم،

 هرچه مي خواهي کن...

 جز تو در مزرعِ اين سينه پرستويي نيست!

 دوستت مي دارم،

هرچه مي خواهي باش...

 بي حضور تو درين سينه تکاپويي نيست!

 

امیر ساقریچی-رها

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -9, | بازديد : 260

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


هراس من از گذشتن نيست،

من از مرگ عشقي مي ترسم

 که نفس هايم را وامدار او هستم.

 من از تنهايي هم بيمي ندارم..

. ترس من از پنجره اي ست

که ديگر رو به نگاهت گشوده نخواهد شد!

حتي ديگر باکي از دلتنگي هم ندارم...

درد من از خاطراتي ست که در نبودت رهايم نمي کنند!

 مي بيني دلارامم؟

 جدايي و عشق وقتي به يک ديوار تکيه کنند،

 ديوانگي روي سر آدم آوار مي شود

 

 

امیر ساقریچی-رها

 

هراس من از گذشتن نيست،

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -9, | بازديد : 158

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نگاه کن...
چه عاشقانه چشم هاي من،

ز هرم بوسه ات،
به خواب مي روند

و غصه هاي بي ثمر،
در عنفوان شب،

به جشن خلسه و شراب مي روند
نگاه کن...

چه کودکانه دست هاي تو،
در ابتداي يک مسير پر نوازش اند

و لب به لب،
پرم ز واژه هاي نو رسيده اي،

که حاملِ پيام سبز سازش اند
مرا ميان بازوان خود احاطه کن،

که هر نفس تويي دليلِ زنده بودنم
درين قفس،

اگر که جان دهم زدست،
به جانِ عاشقت،
که دم نمي زنم

 

 

امیر ساقریچی-رها

 

نگاه کن...

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -9, | بازديد : 166

صفحه قبل 1 صفحه بعد