تبلیغات اینترنتیclose
آثار امیر ساقریچی
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



امیر ساقریچی متخلص به رها، زاده ۳۰ خردادماه سال ۱۳۵۸ تهران، فارغ التحصیل رشته ی فرهنگ بین الملل در دانشگاه آلپن آدریای کلاگنفورت، شاعر و نویسنده ی ایرانی مقیم اتریش است. آثار و دست نوشته ها: • اشک ساقی: (شعر و ترانه) نایاب • عشق حقیقت ندارد: (رمان) نایاب • نسیم: (مجموعه اشعار) شرکت کتاب گویا در آمریکا • عصیان: (رمان) انتشارات سایه در آمریکا • خنیا: (مجموعه اشعار و ترانه ها) انتشارات گردون در آلمان • باران خوشبختی (شعر و دکلمه) سرای موسیقی نشر چشمه در تهران • در تلاطم یک رویا (عاشقانه ها) نشر آرتمیس در اتریش • سودای سوخته (مجموعه اشعار و جملات کوتاه) نشر آرتمیس در اتریش

 

 ۱ - کناب تحت عنوان "خنیا"(مجموعه اشعار و ترانه ها)

 شعر، خنياگر ادب تا ميراث دار فرهنگ

مقدمه اي بر کتاب خنيا
انتشارات گردون
پاييز 2011
 
شعر، خنياگر ادب  تا ميراث دار فرهنگ‏
 
"رندان تشنه لب را آبي نمي‌دهد کس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت"   - حافظ
 
شور، عشق، محبت، سجود و...، در يك كلمه: حيراني، روحي است که با طنين دلنواز شعر، کالبد هر انساني که حلاوت شربت کلام فارسي را چشيده است ، جان مي بخشد
 به واقع در گذر پر تلاطم و فرازو نشيب گذار مردم ايران زمين، زبان و ادبيات تنها هنر جانبخشي است که  نگهدار فرهنگ ايران بوده و در قلب مردم اين سرزمين جايگاه ويژه اي دارد، که به تنهايي در برابر هجوم فيزيکي و فرهنگي مداوم همواره ايستادگي کرده است. گويي مويرگ هاي اتصال و ريسمان اتحاد ما ايرانيان ادب است كه از هر رسني  مستحكم تر مي باشد؛ و درين عرصه بدون شک، شعر همواره بهترين نقش را ايفا نموده است
شعر در ساختار احساسي مردم ايران نقشي منحصر به خويش دارد. از عاشقانه ترين کلام با معشوق تا عميقترين تعاليم زندگي ساز و نابترين آميزه هاي عرفاني،‌ از ژرف‌ترين متون ادبي و حماسي تا ساده ترين كلام كودكانه در اين سرزمين، با شعر متبلور و متجلي شده است و راز ريسمان اتحاد اين است که اين صورت از کلام در هر رهگذار و هر کوچه‌بازار بر زبان اين ملت روان است. در ذهن مردم ايران و تمام پارسي گويان، انار سهراب با زال حكيم طوس و ساقي حافظ و حيدر شهريار، عجين است و كلام عاشقانه با نبرد مردانه هماره به هم تابيده شده است
چنانچه مي بينيم شعر عارفانه - عاشقانه حافظ که بيشترين مطلوبيت اجتماعي را دارد، كتابچه‌ي زيبايي از اصول تعاليم زندگي است. يا كلام فردوسي در كنار حماسه تاريخي ايران،‌ تبلور عقلانيت در ادبيات است. يا شعر فروغ در كنار ارائه بينش نوين شعري، تصويري از نيازمندي هاي انساني نوين براي توسعه است. اين گونه است كه شعر سرلوحه بزرگي فرهنگ ايران شده است
در اين عرصه نگارندگان آثار ادبي که به مثابه خدايان شعر اين سرزمين هستند، مهمترين نقش را ايفا نموده اند. چراكه كلامي را خلق كرده اند كه در كنار مفهوم ظاهري شعر،‌ عميقترين زيرساخت هاي فرهنگي را ترويج داده است
از اين رو شاعر دانا به منزله خدايي كه، به كالبد بي جان كلمات، با دمش سه روح شاعرانه، دانايي و ساختاري جان مي‌بخشد تمام هنر خويش را به كار مي گيرد  و زيباترين جلوه را در وراي مفهوم به تجلي در مي‌آورد
 
1 -     روح شاعرانه
در صور ديگر نگارش اين توانايي وجود ندارد اين احساس همان روح شاعرانه است در شعر نو نيز اگر روح شاعرانه حس شود شعر است وگرنه نثري است كه به گونه‌اي زيبا يا متفاوت به ديگر متون تحرير شده‌است
 كه در يك منظر كلي روح شاعرانه در سه نگاه به شعر حس مي‌شود
نگاه عارفانه
نگاه عاشقانه
نگاه اديبانه
در اشعار اجتماعي، فلسفي، ادبي و حماسي كه ماندگار شده‌اند بعض جريان روح شاعرانه را از هر سه نگاه مي‌توان حس نمود
 
2 -     روح دانايي
روح دانايي عبارت از احساسي است در خرد و دانايي كه پس از خواندن شعر به خواننده دست مي‌دهد و آن وجود جايگاه متفاوت از دانايي قبل و بعد از خواندن شعر است و گويي خواننده در محضر استادي تلمذ كرده است. جدا از بحث ارزش، دانايي جزيي از شعر است و چنانچه شعري فاقد بار دانايي باشد، شعر گونه‌اي است كه قطعاً ماندگار نمي‌شود. دانايي خود از سه منظر قابل تشريح است
دانايي عقلي: شامل ارتباطات منطقي و علمي
دانايي حسي: شامل دانايي ناشي از تغيير در احساسات دروني
دانايي شهودي: شامل درك حضوري و شهودي از يك دانايي خارج از فضاي عقل و احساس
ماهيتاً بحث دانايي در اينجا جدا از بحث دانايي مطابق نظر متفكران غربي (مثل پاپر)‌ است چرا كه ممكن است خواننده در نتيجه خواندن به دركي شهودي از يك مبحث برسد،‌مثل ابيات مثنوي مولانا
 
 
3 -     روح ساختار
شعر ماهيتا از لحاظ ظاهري و مفهومي مي بايست ساختار يافته باشد. منظور از ساختار ظاهري لزوما و فقط رعايت اوزان (همانند اشعار سنتي)‌ نيست بلكه شعر نو نيز مي بايست داراي ساختاري مناسب و تعريف شده متناسب با همان شعر باشد. به طور كلي و ماهيتاً وجود ساختار لازمه‌ اطلاق نام شعر بر شعر است
  ساختار نيز از سه منظر قابل تشريح است
ساختار جزئي: شامل رعايت ساختار بين اجزاي شعر
ساختار كلي: شامل رعايت ساختار در يك شعر كامل
ساختار ديوان: شامل رعايت ساختار (بالاخص معنايي) در ديوان يا مجموعه‌ اشعار شاعر
هر چند عدم وجود ساختار ديوان نافي شعر بودن اشعار آن مجموعه نيست، ولي با نگرش كلان امكان درك شعري يا شناخت بدون ساختار ديوان، قابل استناد و درك نيست. چنانچه درك مفهوم رندي در شعر حافظ يا درك مفهوم مسلماني در شعر سهراب، بدون درك ساختار ديواني ميسر نيست
چنانچه ديده مي‌شود سه روح به واقع سه ركن اساسي و اوليه شعر قبل از بررسي زيباشناختي يا ارزش گذاري در شعر است. در يك نگاه كلي، زيبايي شعر در استفاده هنرمندانه از اركان شعر  و ارزش شعر در عمق و معناپروري آن است. اين كه شاعر با چه هنري روح شاعرانه يا دانايي يا ساختار را در شعر به جريان مي اندازد زيبايي را در شعر تعيين كرده  و اينكه چه جريان سيال دانايي در ساختاري جزيي يا كلي در مفاهيم عارفانه، عاشقانه يا ادبيانه در شعر وجود دارد،  ارزش شعر را تعيين مي كند، اما
مهمترين نكته در فضاي آشكار و مبهم شعر (كه شاعر مي بايست به آن نكته توجه خاص داشته باشد) اين است كه نياز شعر به قدرت نفوذ عاميانه يا توسعه در كلام مردم عامي است و اين  ابهت شعر است
شعر، چنانچه در ابتداي گفتار به آن اشاره شد، به دلائل بسيار (گفته و نگفته)، باري از فرهنگ و ادب اين كشور را با خود به ارمغان آورده و تصويري از آينده را در ذهن نا خودآگاه مردم  ترسيم مي‌كند. شعري در اذهان مردم زنده است كه با  نيازها،‌ آرزوها و دغذغه هاي جامعه هم آوايي مي كند و خواننده شعر با آن زندگي مي‌نمايد و اينگونه، بار معنايي مقصود شاعر، در جامعه جريان پيدا كرده و  آينده جامعه را شكل مي دهد و اين در ادب دنيا ناب و ماندگار است

 
امير ساقريچي متخلص به رها

 

 

۲ -کتاب تحت عنوان "در تلاطم يک رويا" (عاشقانه ها)

 

دوستان ارجمند، مجموعه اي تازه از سروده هاي رها در قالب کتابي تحت عنوان "در تلاطم يک رويا" توسط انتشارات آرتميس در ??? صفحه منتشر شد! صميمانه سپاسگزارم. مهرتان مانا

 

۳ - کتاب تحت عنوان "سودای سوخته "(مجموعه اشعار و جملات کوتاه)

 


نوشتن از شعر کاري ست دشوار، خصوصاً در زمانه اي که قلم هاي لگام گسيخته خواسته يا ناخواسته- ادبيات را در قامتِ تنواره اي چند-سر مصور کرده اند که يک سرش تعصب کور است و در تجديد ِ بدون ترميمِ قالب هاي فرسوده ظاهر مي شود و سر ديگر خبطي که در لباسِ فريب آلود نوگرايي سُم را به سمع هر شنونده اي مي کوبد تا بر اسب تندروي ِ مخاطب پروري بتازد. اين موجود هويت باخته، مولود کج-فرجام و فرزندِ خلف جامعه اي (بهتر بگويم : جماعتي) است که سال ها بر طبلِ دگرگوني کوفت، اما هرگز صدايي جز «دنگ...دنگ» نشنيد، چرا که هرگز ندانست (يا نخواست بداند) که باژگوني، گام اولِ نوزايي است و ديگرگون شدن، تنها با ساختي ديگر بهين از ديروز- به کمال مي رسد. افسوس که ندانست؛ و پيوسته تنها کاري که از او بر آمد، فروريختن ديوارهاي تاريخ بود. خراب کرد، سپس روي آجرهاي انباشته ايستاد و باز کلنگ بر آن کوبيد و خُردش کرد چنان که جز تلي از خاک ناشناس باقي نماند. آنگاه براي اين مُرده ي ناشناس در گور خودساخته گريست و هر بار پرسيد: چرا هر چه خراب کردم، درست نشد؟ چنين است که دست نوشته هاي خاک خورده هرگز پا را فراتر از مرزهاي جغرافيايي خاک ِشان نمي گذارند و گاه بدبختي شان به آن حد مي رسد که در تاريخ هم درجا مي زنند. نوشته هايي که در يک بيانيه خلاصه مي شوند، در دايره ي زماني خويش مي جنبند و به جوش وا مي دارند و تشويق و ترغيب مي شوند، اما تا ورقي از کتاب تاريخ بر مي گردد، به خاموشي و فراموشي محض سپرده مي شوند. اينجاست که ادبيات –که بايد دغدغه ي فراگير ملل باشد- به سطح نوشتاري انقضاء پذير تقليل مي يابد و قلم، ابزار دم دستي ياوه سرايان مي شود که به هر واج، آوايي بچسبانند و مخلوق خود را با برچسب هاي رنگين به حلقوم خلقي بريزند که همواره «مخاطب بودن» را مي پسندد. باري، روزگار آن قدرها هم غريب نيست که آلوده را از پالوده نتوان باز شناخت. مي توان چشم گشود، پشت غربال توأمان انديشه و احساس ايستاد و کلام لطيف را از درشت گويي ِ زمخت شناخت. از ميان هجوم واژه هاي بي سامان در هنگامه ي نبردِ خودکارهاي نويسنده، گاه گوش اين فرصت را مي يابد که حضور شاعري شاخص را از صداي شعرهايش تشخيص دهد؛ شاعري که نوشتن برايش «شغل» نيست اما «مشغله» است!
امير ساقريچي (رها) شاعري است که شعر را با زور و کشان کشان از قلم بيرون نمي آورد. او، به توصيف عباس معروفي، «شاعري ذاتي» است که حرف را به طراوات شعر مي آميزد. رها، توليد کننده ي شعر نيست، سازنده ي آن است. او سازنده اي ست که بلاغتش را از هيچ قالبي عاريه نگرفته و به هيچ سرمشقي مديون نيست. مجموعه هاي امير نه اصراري بر اين دارند که ملقب به «کلاسيک» شوند، نه تمايل دارند در لواي نونويسي، کلمات را به هم زنجير کنند؛ و نه پيش (pre) و پس (post) از مدرنيته مي زيند (غرض از اين کلام تقليل مرتبت اين سياق ها و شيوه ها نيست، تنها بيان آزادي شاعر از تک-سبک نويسي است). از اين رو، اين شاعر را بايد سازنده ناميد که زيستگاه شعر او در آنچه مي گويد و مي نويسد، يعني خود اوست: امير ساقريچي شاعر يعني رها! آنچه از زبان و قلم رها مي ترواد، هم شعري است مبتني بر ساختارهاي بنيادين، هم سپيد است و هم ترانه. اين قالب ها چنان با هم و در کنار هم روايت مي شوند که هيچ يک غالب نمي شود و از کيفيت ديگري نمي کاهد. در يک نگاه، شايد اين جامعيت را به حساب ذاتي بودن توانايي کلام شاعر بگذاريم، اما به واقع علاوه بر توان ذاتي، وجه اکتسابي و القايي شاعري را نيز نبايد دست کم گرفت. شاعر، وقتي تازه است که راه تازه شدن را آموخته باشد و در چرخه ي توليدگرايي نيفتد. شاعر بايد به آنچه مي بيند و مي شنود حساس باشد، بدون اينکه آغشته به تلقين بازار شود. شاعر بايد براي آنچه رخ مي دهد روايت خودش را داشته باشد.
با اين وصف، شعرهاي امير ساقريچي را دوست مي دارم زيرا بساويدني اند؛ که نگارنده اش ذاتاً شاعر است، اما به آن بسنده نمي کند و آنچنان در کار نوشتن مداومت مي ورزد که پيوسته از قيد تکرارها «رها» ست...

«جمشيد اکبري/ انتشارات آرتميس»

 

 

 

۴- کتاب  تحت عنوان "عصیان"  ( رمان )

 

 

۵- کتاب  تحت عنوان "نسیم "  (مجموعه اشعار )

 

 

 

۶- کتاب  تحت عنوان "توهمات سیال ذهن یک سایه: (رمان)
 "
 

 

 

۷-  باران خوشبختی (شعر و دکلمه)