تبلیغات اینترنتیclose
ستوه آمدم از زمین و زمان ( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


شعر دلتنگی

 


ستوه آمدم از زمین و زمان
درین خانه تنها تر از من،

خداست!
پُر از ابرِ دلگیرِ بارانی ام

ولی رویشِ اشک ها،
بی صداست!

درونم غمی کهنه...
جان می کند؛

کسی در من...
از دستِ من خسته است!

ازین شامِ تاریک،
پژمرده ام؛

ولی بالِ پروازِ شب،
بسته است!

من از پشتِ دلتنگیِ شیشه ها
به یک راهِ بی رهگذر،

خیره ام!
زمان پیشِ چشمم کجا می رود؟

گرفتارِ تکرارِ زنجیره ام!
لبالب سکوتم... ولی با قلم

تنِ واژه ها را،
رفو می کنم؛

به شعر آشنا می شود دفترم،
و با خود...

کمی گفتگو می کنم!
کسی باید از نو بسازد مرا،

که فردا شود،
این شبِ رو سیاه!

درونم هنوز آسمان دیدنی ست؛
من از من...

جدا مانده ام بی گناه!
خدایا کمک کن...

رها خسته است!
نمی خواهد از غصه ها،

بشکند!
کنون با تمامِ پریشانی اش

به شوقِ سلامِ تو...
در می زند!

 

امیر ساقریچی -رها

 

http://www.shereno.com/16152/15710/164066.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : دفتر دیباچه, | بازديد : 154