تبلیغات اینترنتیclose
مهِ مهر آينه ي روشني از خاطره هاست( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مهِ مهر آينه ي روشني از خاطره هاست
فصلِ پاييز و... من و مدرسه و

کيف و کتاب!
کودکي بودم و با جوهره ي شور و اميد

ياد دارم که شب از شوق نمي بردم خواب
مادر آهسته به من گفت:

چه آقا شده اي!
و کشيدش همه تن عاطفه

دستي به سرم
پدرم آمد و...

لبخندِ مليحي زده، گفت:
نکند وقتِ سحر خواب بماني پسرم؟

تا خودِ صبحِ خدا منتظرِ معجزه بود
پلکِ وا مانده ي من در دلِ تاريکيِ شب!

يکنفس ذهنِ مرا
وسوسه کاويد و عجب

در سرم وحشتِ آينده نمي سوخت ز تب!
شب گريزان شد و

خورشيدِ فروزنده شکفت
ز دعايي که...

مُجدانه اجابت شده بود
بوسه بخشيده به قرآنِ بغل کرده يِ يک

رحلِ چوبين که ظريفانه منبت شده بود!
از همان بدرقه

اين خاطره در يادِ من است
که زمين پشتِ سر از ريزشِ آبي تر شد!

سرخوش از خانه برون رفتم و شادان بودم
شامِ طولاني و کابوسِ زمان آخر شد!

تا خودِ مدرسه بي وقفه دويدم آن روز
جانم آن لحظه...

چنان رخت و لباسم نو بود!
هر قدم يک ورق از ثانيه ها خط مي خورد

کودکي در سبدِ زندگي ام
رهرو بود!

در همان دوره که ما تازه محصل بوديم
وطن آزرده ي رگبارِ مسلسل ها شد

بمب و موشک
به سرِ مردمِ ايران مي ريخت

آخرين ميز کلاس عاشقِ تنبل ها شد!
شيطنت عاقبت تلخ و غم انگيزي داشت

چشم مان آينه اي بود و
گزارش مي کرد!

پايِ هرکس ز گليمش که فراتر مي رفت
ناظم مدرسه با ترکه نوازش مي کرد!

تويِ صف يکسره در حالِ شرارت بوديم
طرفِ بازي مان آدمکي فرضي بود

وانچه از روي کرم خرجِ رفاقت کرديم
جزوه ي ژنده ي صد تا شده اي

قرضي بود!
روبَهِ خيره سري رويِ درختي در باغ

زاغکي ديد و
طمع کرد و پنيرش را خورد!

ريزعلي در دلِ شب يک تنه
با فانوسي...

سهمِ ارزنده اي از گنجِ فداکاري برد!
بهترين دلخوشي ام مهرِ معلم ها بود

لحظه اي روشنيِ شعله ي شمعي بودن
خط خطي کردنِ آن تخته سياهِ کوچک

عزمِ مبصر شدن و قلدرِ جمعي بودن!
مانده از آنهمه شور و هيجان تصويري

در پسِ پنجره ي بسته ي بيداري ها
من همان طفلِ پر از شادي و شورم

اما...
غرقه ام در دلِ دريايِ گرفتاري ها!

قد کشيديم و
از آن خانه ي زيبا رفتيم!

ماحصل از گذرِ خاطره ها يکـ آه ـ است
از «رها» مانده همين شاعر و

فردا... افسوس!!!
زندگي با همه ي خوب و بدش کوتاهست!

 

 

امير ساقريچي -رها

 مهِ مهر آينه ي روشني از خاطره هاست

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -17, | بازديد : 257