تبلیغات اینترنتیclose
باران که مي باردعطرِِ خاطراتت در خيالم ( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


باران که مي بارد
عطرِِ خاطراتت در خيالم

رها مي شود
آنچنان نرم...

که حتي يک شکوفه
بر خاک نمي افتد!

تا تو موهايت را مي بافي
زمستان از هر سمت و سويي

مرا در آغوش بگيرد
باز سرسبزم!

...
باور مي کني؟
من با مستيِ پلک هاي تو

خودم را بيشتر دوست دارم!
چشم هايم را مي بندم

تا ده نشمرده
ترکم کن!

بگذار...
دردِ اين يک لحظه ام

نديدنت باشد!
که عاشق هرچه دلتنگ تر

ديوانه تر!
...
راستي اگر اين عمر
بي تو مي گذشت

چه مي شد؟
تويي که...

دوست داشتنت
خدا را هم کلافه مي کند!

با همين دست هاي خيس
در آغوشت مچاله ام کن

و از آسمان بپرس...
که چرا هر بار تو را مي بوسم
هاي هاي گريه مي کند؟!

 

امير ساقريچي-رها


 

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -18 , | بازديد : 259