تبلیغات اینترنتیclose
بي تو هر ثانيه صد دفعه دلم مي گيرد( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ شنبه 28 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بي تو هر ثانيه صد دفعه دلم مي گيرد
آنچنان سخت...

که ناباوري اش آسان است!
مي چکم، مي شکنم، مي گذرم... مي ميرم

فصلِ سرسبزِ دلم زخميِ يخبندان است!
پشتِ هر منظره...

روياي تو را مي جويم
گويي از آهِ من آيينه وضو مي گيرد

قطره اشکي به وضوح از ضربان مي افتد
شبنم از رخششِ اين حادثه

رو مي گيرد!
هر طرف خاطرها مرتکبِ تکرارند

زندگي بي تو...
درين لحظه چه رنگي دارد؟

چه کسي پنبه ي فريادِ مرا مي کوبد
که سکوت اينهمه نجوايِ قشنگي دارد!؟

به زمان گفته ام:
«آسوده، شتاب آزاد است!»

نکند زخميِ جان کندنِ نافرجامي؟
بگـُـذر، کهنه کن اين چرخشِ طولاني را

خسته ام از تو... و...
دلخسته تر از ناکامي!

چه کسي حال من و پنجره را مي فهمد؟
تو نباشي ز خدا هم خبري اينجا نيست!

بي تو فردا که رسد، در قفسِ تنهايي
اثري از من... و...

دلتنگي من پيدا نيست!
کاش از آينده خبر هاي خوشي مي آمد

از پريشانيِ بي وقفه کراهت دارم!
تو به دور از منِ ديوانه

چه حالي داري؟
من که مُـردم ...

که هنوز اينهمه طاقت دارم!
يا تو برگرد و مرا همسفرِ رويا کن

يا تنم شکوه به سوزانيِ تب خواهد برد
يک نفس خاطره شو، حالِ «رها» را خوش کن

که قلم بي تو درين غمکده
خواهد پژمرد!

 

 

امير ساقريچي -رها

 

 بي تو هر ثانيه صد دفعه دلم مي گيرد

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -18 , | بازديد : 221