تبلیغات اینترنتیclose
خدايا!!! اين کلام از توست؟( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ شنبه 28 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


«دوستت دارم»
خدايا!!! اين کلام از توست؟!

من کجا، احساسِ زيباي تو اي ماهِ جهان افروز؟
در دلم شام از سياهي طرحِ دهشت داشت

از کدامين سو... کدامين ور...
بر آمد آفتاب امروز؟

آمدي آن سان که صبحي دلربا
بعد از شبي خاموش!

وز قدوم مهربانت
خانه ي قلبم گلستان شد!

با نوازش... درد را
از پيکري زخمي گريزاندي

با شکرخندت...
سراي قلبِ يک شاعر

چراغان شد!
با من از شادي بگو کين اشتياق از توست

از جهاني امن تر!
دنيايِ زيباتر!

من تو را ديوانه ام، ديوانه داني کيست؟
عاقلي... مرهونِ قلبي ناشکيبا تر!

در هوايت مي توان روزي بهاري داشت
با خيالت همدمِ پروانه شد

گل را به رقص آورد!
مي شود با عطر گيسويِ تو

حتي در خزاني سخت
با سهولت...

چشم و ابرويِ طبيعت را مصفا کرد!
عطر مواجِ تو رودي ساري و جاري ست

ماهِ رخسارت...
چراغِ شامِ هامون است

سِحرِ موسيقاييِ دريايِ گيسويت
رقصِ گندمزار عرياني طلاگون است!

عاشقم باشي سعادت کمترين لطفِ خداوندي ست
غم از اعجازِ نفس هاي تو خواهد مرد

زندگي در اوجِ کوتاهي
به هيچ علت...

غبطه بر فرداي نا پيدا نخواهد خورد!
تا تو را دارد «رها» از عشق خواهد گفت

مردمان نيک از شرابِ شعر مي نوشند
مي رسد روزي

تمامِ عاشقان در شهر
بي شراب... از خواندنِ نامِ تو مدهوشند!

 


امير ساقريچي -رها

 

خدايا!!! اين کلام از توست؟!

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -18 , | بازديد : 318