تبلیغات اینترنتیclose
اي قاصدک که از دلِ طوفان گذشته اي( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ شنبه 28 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اي قاصدک
که از دلِ طوفان گذشته اي

همراهِ پرسه هاي غربتِ اندوهناکِ من
با تکيه بر سکوتِ رسايي شنيدني

چونان فرشته... بال زنان....
در مغاکِ تن!

مهرت...
هزار پنجره دارد به سويِ ماه

قلبِ تو منشاءِ نوري هميشگي ست!
در چشمِ گريه سوزِ تو

بارانِ بي امان...
سرچشمه ي اميدِ جهاني

به زندگي ست!
بايد تو را نخوانده ز بَر کرد و دم نزد

کز سينه ات قداستِ آيينه ها شکست
در آسمانِ چشمِ تو بايد

پرنده بود!
بر شاخه ي درختِ ستبرِ دعا نشست!

تنها خدا که عاشق و ديوانه ي تو نيست
من هم تو را به قدرِ همو مي پرستمت

سدي ميانِ روح و سکون
عامدانه... کاش...

پيش از طلوعِ صبحِ ازل
مي شکستمت!

هرجا تو باشي...
از غم و ماتم نشانه نيست!

هر دم که بي اراده فرو مي بري دعاست!
وين کز نگاهِ هر دو جهان همدمِ مني

خود شاهدي برين مکاشفه
در بابِ مدعاست!

مرغِ سعادتي که به دوشم نشسته اي!
چون گوهري گران

مناعتِ طبعت ستودني ست!
با واژه ها چگونه تو را ديدني کنم؟

باور مکن که عزت نفست سرودني ست!
آه اي بهشتِ رايحه... نيکوتر از بهار

مه با نگاهِ خنده ات از سکه اوفتاد
ظلمت عنانِ اسب زمان را گرفته بود

شوقت به قلب ثانيه ها
جانِ تازه داد!

با من بمان...
که تشنه ي از نو سرودنم

آري توانِ معجزه در انحصارِ توست
وردي بخوان...

مگر طلسمِ شبِ تيره بشکند
وقتي دوباره شعرِ رها بي قرار توست!

 

 

امير ساقريچي -رها

 

اي قاصدک  که از دلِ طوفان گذشته اي

 


 

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -18 , | بازديد : 311