تبلیغات اینترنتیclose
مرا در چشمِ نازت خانه اي هست( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مرا در چشمِ نازت خانه اي هست
که درهايش به سويِ

قبله بازند!
در آنجا صد هزاران

حوريِ شوخ...
به خدمت حاضر و مهمان نوازند!

گرفتارانِ عزلت گاهِ اشراق
از آن کاشانه

سرمستي بگيرند
ز خاکِ خورده بارانش خلايق

نصيب و برکت از هستي بگيرند!
زند رنگين کمان بر آسمان پل

که بذري نو به ايوانش بپاشد
محال ست اينکه...

در هر فصلي از سال
تو گريان باشي و

طوفان نباشد!
پرستوها که در هنگامه ي کوچ

به واقع جدي و مشکل پسندند
به پلکت...

آشياني نو بسازند
دخيل از نو به مژگانت ببندند!

نگاهت آيه ي مهرِ خدايي ست
جهان در قابِ چشمانِ تو زيباست

دمادم صيدِ مرواريدِ غلطان
تماشايِ صدف در قعرِ درياست!

خدا شب ها بدين قصرِ مجلل
گناهِ عاشقان را مي شمارد

سحر با تکيه بر آرامشي ژرف
طبيعت را به خدمت مي گمارد!

چو خورشيدي که شب ها مي درخشد
نگه کردن به چشمِانت ثنايي ست

بگستر ديده را وقتي جهان نيز
هراس انگيز و...

دور از روشنايي ست!
مرا کز مهرت آرامي ندارم

درونِ جعبه ي آيينه جا کن
رها را فارغ از اصوات و نت ها
فقط با برقِ چشمانت صدا کن!

 

 

امير ساقريچي -رها

 مرا در چشمِ نازت خانه اي هست

 

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -19 , | بازديد : 217