تبلیغات اینترنتیclose
آه، گو اي کودکِ بيچاره ( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آه، گو اي کودکِ بيچاره
آيا در تو باز...

اشتياقِ زندگي را مي توان اندازه کرد؟
مي توان ديگر برايت از خدا آيينه ساخت؟

مي رود آيا ز يادت
طعمِ جانفرسايِ درد؟

وقتي آن لبخندِ زيبا بر لبت پژمرده شد
هيچ طرحي از محبت

در پسِ يادِ تو بود؟
هيچوقت آيا برايت مادري هنگامِ خواب

قصه اي مي خواند و
لالايي برايت مي سرود؟

حال دانستي که انسان را چرا از ابتدا
از بهشت و آسمانِ پاک

بيرون رانده اند؟
حال فهميدي چرا ما را زدوران هاي دور

از لهيب آتشي سوزنده
مي ترسانده اند؟

آه اي ناخوانده، اي آزرده ي بي ادعا
دست هاي کوچکت را

زخم ها پر کرده اند
آه گويي در زمينِ ما

محبت مرده است
عشق را در ذاتِ انسان ها

تصور کرده اند
کاش مي شد چشم ها را بست و

دنيا را نديد
کاش مي شد مهرباني را به ما تفهيم کرد

کاش مي شد زندگي را هم شبيهِ آفتاب
با گلي افتاده در چنگِ خزان

تقسيم کرد!
ديده بگشا گرچه اين دنيا

سزاوارِ تو نيست
هيچ آهي نيست در دنيا که باشد بي اثر

چون رها بيهوده...
در بندِ خود آزاري مباش
تا نسوزي روز و شب در غصه هاي بي ثمر

 

امير ساقريچي -رها

رها

 

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -21 , | بازديد : 332