تبلیغات اینترنتیclose
باد مهماني طوفان رگبار( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ شنبه 5 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


باد
مهماني طوفان
رگبار!
و
هوايي...
که گلوگاهِ سحر را بسته ست
کودکِ پنجره
از ترسِ فروپاشيدن
زخمي از تجربه ي تنديِ باران
خسته ست!
لرزشي در بدنِ ثانيه جريان دارد
غصه ها
نعره زنان
ذهنِ مرا مي کاوند
قامتِ صاعقه
با خونِ سکوت آلوده است
گرچه...
در اينهمه بلوا
همه دنيا خواب اند!
من غريبانه...
به همدستيِ شمعي خاموش
فارغ از ظلمتِ عصيانگرِ شب
بيدارم!
و
غمي را
که نهان ازِ همه ي آدم هاست
همچنان کوله اي از خاطره
با خود دارم!
کاش ازين غمکده
يکباره سفر ممکن بود
ديگر از درکِ فروپاشيِ فردا سيرم
پشتِ ارابه ي روحم
نفسي سنگين است
و
به عريانيِ اين حادثه
در زنجيرم!
خسته ام، خسته ازين قصه
ازين آدم ها
سرخيِ سيب مرا دستِ حماقت ها چيد
مانده ام با شبِ تاري
که جهانش نامند
و
اسيرِ بدنِ خويشتن ام در تبعيد!
سايه ام چون شبحي
يکسره سرگردان است
هيچکس...
همدمِ تنهاييِ من
با من نيست!
آسمان دستِ رها سويِ نگاهش دارد
و
خدايي
که سزاوارِ پرستيدن نيست!

 


امير ساقريچي -رها

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -21 , | بازديد : 323