تبلیغات اینترنتیclose
ای نگاهِ تو دو صد جلد کتاب،( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


مرگ گل سرخ

 

ای نگاهِ تو دو صد جلد کتاب،
نازنینم گٔلِ سرخ ،

با توأم‌ ای همه زیبایی ناب
تو که در گلدانی،

پشتِ این پنجرۀ بسته و تب دارِ اتاق،
خسته از نور چراغ ،

چند روزیست کمی‌ غمگینی
و ز گلبرگ نوازشگرِ تو،

نرسد رایحۀ تسکینی
غمت از چیست بگو ...که به هنگامِ سحر

ز بلوغِ قدمِ شبنمِ تر می گریی،
و دگر خاصیتِ معجزه در یادِ تو نیست؟

و شمیمی ز نفس های خدا،
در صمیمیّتِ فریادِ تو نیست؟

آخر از من ز چه رو رنجیدی؟
نکند از من دلخسته خطایی دیدی

که پس از آنهمه طنّازی پروانه فروز،
پس ازعمری که مرا یار بُدی هر شب و روز،

رخ بپوشیدی و پروانگی آموخته یی
یاد دارم که ترا ، در هیاهوی خیابان شلوغ

بخریدم ز یکی‌ دخترک خسته که در سرما بود
گرچه او زیبا بود

تو به دستان قشنگش پر از اصرار شدی
شاخه ات را به رها تعارف کرد،

و تو را من به پشیزی بخریدم که مگر
شب به یک نان و نوایی برسد آن کودک

و ترا در قفسم آوردم،
به تو چون گوهر کمیاب محبّت دادم،

تا کنارم باشی‌ ، بلکه یارم باشی
و درین خانۀ خلوت به نگاه تو کمی‌

رنگِ تنهایی من پاک شود.
ولی‌ افسوس که تو،

راه پژمردگی آغاز نمودی
و من از ماتم مرگِ تو کنون غمگینم،

و هنوز زنده ات می بینم
و به خود می گویم

من نبودم،
که به تأثیرِ هوس جانِ ترا فرسودم

کاش آن لحظه که در دست همان دخترک بیچاره
غرق شادی بودی،

من از آن وسوسۀ پوچ حذر می‌کردم
و ترا از خطر خویش خبر می کردم

و تو حالا شاید،
در کف دست کسی‌ می مُردی ، که به یادش بودی

به نگاه دمِ مرگِ تو قسم،
که دگر هیچ گلی را‌ نخرم

و ترا،
در دلِ اشعارِ ترم زنده کنم

و به آن کودکِ آواره برت گردانم
دیگرآسوده بخواب،

و بگو،
که پس از اینهمه پستی
تو رها را به دلِ نازکِ خود بخشیدی!

 

امیر ساقریچی -رها

http://www.shereno.com/16152/15549/137977.html

برچسب ها : ,

موضوع : دفتر نسیم , | بازديد : 304