تبلیغات اینترنتیclose
طعم تلخ خاطره:گاه گاهي لب اين پنچره ي بسته( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تا بالا آمدن فلش کمی صبر کنید: تشکر میکنم

 لطفا برای احرا کلید play رابزنید

دکلمه:طعم تلخ خاطره

دکلمه:طعم تلخ خاطره
به قلم امير ساقريچي متخلص به رها
با صداي حميدرضا مجیدی
موسيقي از هومن راد
گرافيک: نسيم ملک

 

 
 
طعم تلخ خاطره

*
 
گاه گاهي لب اين پنچره ي بسته هنوز
مي توان منتظرِ رد شدنِ خاطره بود

يادم آيد
که به هنگامِ شکوفاييِ صبح

ردِ پايِ تو
پراکنده برين گستره بود

مي رسيدي ز ره و چشمِ مرا شبنمِ اشک
همچنان شيشه ي باران زده

کم سو مي کرد
عطر گيسويِ تو بر دامنِ رقصنده ي باد

دردلِ کوچه
فزاينده، هياهو مي کرد

همه دنياي منِ ساده دل اين رويا بود
که سرآسيمه

قدم هاي تو را بشمارم
تا تو اِستاده، نگاهم بکني با لبخند

و بداني
 که در آن لحظه... چه حالي دارم

حال من مانده ام و حسرت عشقي خاموش
هيچ راهِ تو بدين کوچه نمي افتد باز

در دلم خاطره ي روشني از لبخندي ست
که به لب هاي تو

بيننده نبود از آغاز
کاش مي شد که زمان را به عقب برگرداند

تا من آن پنجره ي يخ زده را بگشايم
و به فرياد بگويم

که... تو را مي خواهم
و به شوقت نفسي تازه کند، فردايم

آه اگر رهگذر کوچه ي ما بودي باز
جرأتم فاصله ها را ز ميان بر مي داشت

راحت از عشق برايِ تو سخن مي گفتم
و نگاهت به دلم

بذر عطوفت مي کاشت
حيف، دنيايِ من امروز

پر از تنهايي ست
و خيالاتِ تو

بي دغدغه پابرجايند
آرزوهاي رها بسته به آن چشماني ست
که پس از حادثه ي کوچِ تو... نا پيدايند

 


 
امير ساقريچي- رها

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : دکلمه :زخم خاطره , | بازديد : 277