تبلیغات اینترنتیclose
آه ، گو ای کودکِ بیچاره ( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

طعم درد


در دلِ هر کدام از ما کودکی غرق بازيست و در آن

 هنگام که او غرقِ خستگی مي شود ما از معصوميت

 فاصله گرفته ایم
 


 
طعم درد

 


 
آه ، گو ای کودکِ بیچاره
 آیا در تو باز
اشتیاقِ زندگی را، می توان اندازه کرد؟
می توان دیگر برایت
از خدا آیینه ساخت؟
می رود آیا ز یادت، طعمِ جانفرسایِ درد؟
وقتی آن لبخندِ زیبا بر لبت پژمرده شد
هیچ طرحی از محبت
در پسِ یادِ تو بود؟
هیچوقت آیا برایت مادری
هنگامِ خواب
قصه ای می خواند و
لالایی برایت می سرود؟
حال دانستی که انسان را چرا از ابتدا
از بهشت و آسمانِ پاک
 بیرون رانده اند؟
حال فهمیدی چرا ما را
زدوران های دور
از لهیب آتشی سوزنده
 می ترسانده اند؟
آه ای ناخوانده ، ای آزرده ی بی ادعا
دست های کوچکت را، زخم ها پر کرده اند
آه گویی در زمینِ ما
محبت مرده است
عشق را در ذاتِ انسان ها
تصور کرده اند
کاش می شد چشم ها را بست و
دنیا را ندید
کاش می شد مهربانی را به ما تفهیم کرد
کاش می شد زندگی را هم
شبیهِ آفتاب
با گلی افتاده در چنگِ خزان
تقسیم کرد
دیده بگشا، گرچه این دنیا
سزاوارِ تو نیست
هیچ آهی نیست در دنیا
که باشد بی اثر
چون رها بیهوده
در بندِ خود آزاری مباش
تا نسوزی روز و شب
در غصه هایی بی ثمر

 

 


 
 امیر ساقریچی -رها

 

 طعم درد

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -3, | بازديد : 193