تبلیغات اینترنتیclose
دوستی پرسیده بود...عشق( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 عشق

 


دوستی پرسیده بود...عشق می دانی كه چیست؟
این حکایت گفتنی ست؟
در نگاهت عشق را تفسیر کن، با قلم اعجاب این افسانه را تعبیر کن
عشق را در شعر ها زنجیر کن
با تمام خستگی، در نگاهم عشق یک افسانه نیست
من به عشق از خویشتن گشتم رها
در دلم سودای سرسبزی به پاست، فارغم از قالب اندازه ها
عشق یک افسانه نیست
عشق تقدیسِ محبت های توست
کشف راز آفرینش از دلی، طعمِ جانفرسایی از لب های توست
عشق یک افسانه نیست
عشق آن گلبرگ شبنم خورده ای ست
کز بنِ عطرش سحر سرمست شد
کیمیایی کز قدوم برکتش، پادشاهی با گدا یکدست شد
عشق یک افسانه نیست
یک نگاه مهربان مادر است، لطف لبخند نگاری بر در است
عشق در زنجیر شعر من نمی آید به تنگ
عشق این یک لحظه است
تا تو شاید در خیال شعرها لختی کنی
اشک چشمان ترا روشن کند، با دوصد غم فکرِ خوشبختی کنی
عشق یک افسانه نیست
عشق بوی گندم است، رنگ فقرِ سفره های مردم است
عشق از اندیشه می گیرد حضور
عشق یک افسانه نیست
شوق خاک و رویش سبزینه هاست
عشق، شکلِ شادی دیوانه هاست
درکِ رمزِ صورتِ آیینه هاست
عشق، همزاد دلِ پروانه هاست
عشق یک افسانه نیست
عشق تاثیرِ نوازش کردن است
تا دلی از غصه ای خالی شود...با محبت باز خواهش کردن است
عشق یک افسانه نیست، نوش داروی بلوغ قلب هاست
گردش رنگین کمان رنگ هاست
پاک بودن از غبار جنگ هاست، لذّت از زیبایی آهنگ هاست
عشق باران است و باران روشنی
عشق یعنی مهرِ بی ما و منی
انتظار رویش آلاله از، جسمِ یک گلدان سرد و آهنی
عشق یک افسانه نیست
عشق را در خویش باید یافتن، در نگاه کودکان پرداختن
این قلم یارای تفسیری نداشت
من اگر از عشق خواهم گفتنی، صد کتاب امروز می باید نگاشت

 

 

امیر ساقریچی -رها

 

 

عشق 

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -6, | بازديد : 285