تبلیغات اینترنتیclose
بی خوابی : وقـتی ستـــارگـان ، در قــاب آسمــان( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بی خوابی
شباهنگام وقتی ماهتاب آهسته از دیوار خانه بالا می آید تا از روزنه ی پنجره ی رو به باغچه، مرا که در تنهایی به شوق تو قلم می زنم تماشا کند... ناخواسته دقایقی هرچند کوتاه، مرگ شمع به تعویق می افتد تا گل سرخ با مهربانی پروانه را به استراحتی آرام بنشاند... و این تنها دلیل زیبایی شعر های رهاست
 
بی خوابی 
 
 
وقـتی  ستـــارگـان  ، در قــاب آسمــان
شب را میــانجیِ  ، مهتــاب می کنـنــد
در چشمِ عاشقم ، پـروانه هــای اشک
ارواحِ  خفتــه  را  ، بی خواب  می کننـد
 
 
در  بنــدِ وحشتی  ، زائـیــده ی سکـوت
لب  را جســارتِ  ، فــریـــاد  مـی دهـم
با هجمـه ی قلم ، بـر دفتـــری سپـیــد
دشتی  ز قـاصدک ، بــر بــاد  می دهم
 
 
شمعی خمیده هم، خورشید می شود
آنجا  که سایــه ات  ، بر آشیــانه نیست
بـاران  پـــرنــده  را  ،  تـازانــه  می زنــد
مـژگانِ  نازکت ،  چون  در  میـانه  نیست
 
 
تصویــری از  تو  را ، در  ذهن  خسته ام
بر بـامِ  خاطرات ،  تــرسیـــم می کنــم
هــر دم  بلورِ اشک ، در دیــده  بشکنـد
آن را به دستِ  خویش ، ترمیم می کنم
 
 
در عمقِ  ریشه ام ، دردی نهفتـه است
احساسِ  زندگی، دوراز تو ساده نیست
دیگر شراب شعـر ، مستی نمی دهــد
گویی  که از  ازل ، در  من  اراده  نیست
 
 
کـاش   آرزوی  تـو  ،  رویــای  من   نبـود
تـا  از حصــارِ   تــب  ، آســوده   بگــذرم
می تــرسم عاقبت، در لحظـه ی هبوط
بـــال  فـــرشتـــه ای  ، ســوزد  ز  آذرم
 
 
حائـل  میــان  ما ، دنیــای  دیگری ست
پروا  کن  از حجاب ، خورشیـــد   دلفروز
دلتـنگـیِ  رهــــا ، درمـــان نمـی شـود
تا آخـریــن نفس  ، می جویمت  هنــوز


 
 
 امیر ساقریچی -رها
 
 

بی خوابی

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -7, | بازديد : 235