تبلیغات اینترنتیclose
شعر تنهایی: باز هم یک روز دیگر، ( امیر ساقریچی)
پیچک( امیر ساقریچی) رها
شعر و ادب پارسی

امیر ساقریچی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 دی 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شعر تنهایی

باز هم یک روز دیگر، باز هم تنهایی من
شب که خوابیدم گمان بردم کنارم می خرامی
روز ها در انتظارت وه چه طولانیست!
وای اگر این انتظار لعنتی اینگونه باشد سخت و پیوسته
چه می ماند ز من در انتهای من؟
تفکر از میان رفته، من اینجا سخت تنهایم

باز هم یک روز دیگر، باز هم تنهایی من
شب که خوابیدم گمان بردم کنارم می خرامی
آفتاب صبح هم بی روی تو تاریکِ تاریک است
مرگ بی رحمانه می آید ببین... نزدیکِ نزدیک است

نمی دانم کجای این ندیدن انتها دارد؟
به من نزدیکی اما در کنارم نه !
تو امید منی و در دیارم نه!
خدا انگار خوابیده
کسی ما را نمی بیند؟!
عجب تاریکی سردی ! عجب اندوه پر دردی!

باز هم یک روز دیگر ، باز هم تنهایی من
شب که خوابیدم گمان بردم کنارم می خرامی
باز هم یک لحظه یک رویا و صبحی دیگر اما آه ...

باز هم تنهای تنهایم
میان این هیاهو با تمام رنگ و طعم دلپذیرش باز تنهایم
نمی دانم که تا کی باید این اندوه را در دل نگه دارم
خدایا قدرت طغیانِ من پس کو؟
خدایا در گلو خشکیده فریادم !
خدایا بندۀ نا شکر بودم من؟؟؟

نمی دانم ، نمی دانم ، نمی دانم
فقط دیگر نمی دانم...
باز هم یک روز دیگر ، باز هم تنهایی من
شب که خوابیدم گمان بردم کنارم می خرامی
حیف شد ای کاش عمرم باز می گردید
کاش من یک بار دیگر نوجوان بودم

و در روز خوشِ دیدارمان ، آن روز رویایی
که دستت را فشردم از سر احساس
دیگر تا ابد هرگز فراموشت نمی کردم
کاش تا یک بار دیگر بوسه بر رویت زنم
ای کاش...
کاش تا یک بار دیگر شانه گیسویت زنم
ای کاش...

کاش ، صد ها کاش
تا یک بار دیگر با منت باشی
باز هم یک روز دیگر ، باز هم تنهایی من

 

امیر ساقریچی -رها


 

شعر تنهایی

برچسب ها : ,

موضوع : خاطره های بی غبار -8, | بازديد : 310